الفيض الكاشاني
440
ترجمة الحقائق ( فارسى )
و علاج اين علاج حضور قلب است با اقبال نمودن به فكر و تمامى همّت را مصروف داشتن بر رفع خاطرهايى كه دل را مشغول مىسازد . و علاج رفع اين خاطرها قطع مادّههاى آنهاست . و مراد از قطع مادّهها آن است « 1 » كه منسلخ شود از سببهايى كه خاطرها به آنها كشيده مىشود . و مادام كه قطع مادّهها نشود گردانيدن خاطرها از آنها ممكن نيست ، پس هركه چيزى را دوست مىدارد « 2 » ياد آن را بسيار مىكند و ياد محبوب بِالضَّرورة بر دل مستولى مىشود . و از براى اين است كه هركه غير خدا را دوست مىدارد نماز او از خاطرها خالص و صافى نمىباشد . و امّا تعظيم حالتى است از براى قلب كه از دو معرفت ناشى مىشود : يكى معرفت به « 3 » بزرگى و عظمت خدا و اين از اصول دين است ؛ زيرا كه هر كسى كه اعتقاد به عظمت آن حاصل نباشد نفس تعظيم او را نمىكند . و دوم : معرفت به حقارت نفس و خسيس بودن آن و به مسخّر بودن « 4 » و تربيت يافتن او از غير . و از اين دو معرفت افتادگى و شكستگى و خشوع از براى خدا ناشى مىشود و تعبير « 5 » از اين حالت به تعظيم مىشود . و مادام كه معرفت به حقارت نفس ممزوج به معرفت بزرگى خدا نشود حالت تعظيم و خشوع به هم نمىرسد ؛ از براى آنكه كسى كه مستغنى از غير باشد « 6 » و بر خود ايمن باشد جايز است « 7 » تصوّر صفات عظمت در غير كند « 8 » و حالت تعظيم و خشوع را نداشته باشد زيرا كه معرفت به حقارت نفس و محتاج بودن با آن ضَمّ نشده . وامّا هيبت و خوف حالتى است از براى نفس كه [ ناشى مىشود ] از معرفت به
--> ( 1 ) . s - و مراد از قطع مادّهها آن است . ( 2 ) . m + و ! ( 3 ) . a s - به . ( 4 ) . عبارت در a تكرار گرديده است . ( 5 ) . تعبير / a تغيير ! ( 6 ) . باشد / a نباشد ! ( 7 ) . s a + كه . ( 8 ) . كند / a نكند !